|
|
|
|
|
نمی دانم در کدام افق روشن گم شدی، باز نمی دانم این حس غریب اعتماد و احترام و دوست داشتن تو از کجا سرچشمه گرفته است خواستم در روئیاهای کودکانه ام تصویرت را تداعی کنم می خواستم اولین دعای سحرگاهم تو باشی و اولین هدیه ام نیز از خالق تو باشی اما آسمان آرام آرام بارید و سجاده ام را نمناک و معطر کرد و جز زلالی قطرات دیگر هیچ ندیدم . و اکنون به آنجا رسیدم که تو هستی چون راهت ، راهی نیست که با گذشت زمان از یادها برود و چراغی نیست که با باد نسیان خاموش گردد، تو همیشه هستی چون مادر از همان بچگی میگفت که تو پیش خدا رفتی و هرگز نمی میری . چون: *** شهیدان زنده اند*** |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 5 دی1385ساعت 6:46 توسط یه دوست
|
|
||